هیپوفیز ، با افتخار با نگاه ایرانی کارگردانی شده است

از اینکه درباره خودمان حرف بزنیم، هراس داریم
گفت و گو با ”کوروش نریمانی” کارگردان نمایش ”هیپوفیز”

مهدخت اکرمی ـ احمدرضا حجارزاده:
این شب ها اگر به تماشاخانه ایرانشهر سری بزنید، شاهد نمایشی کمدی و جذاب به کارگردانی کوروش نریمانی خواهید بود، به نام"هیپوفیز". به رسم جریانی که طی چند سال اخیر در تئاتر کشور راه افتاده، متن این نمایشنامه نیز از آثار نیل سایمون است، اما اتفاق مهم در این میان بازگشت نریمانی به عرصه کارگردانی تئاتر است.
او پس از غیبتی چند ساله، با گامی محکم و اثری تماشایی و حرفه ای به صحنه بازگشته و اثبات کرده هنوز به عنوان یکی از کارگردان های ژانر کمدی، ذائقه و سلیقه تماشاگر امروز را خوب می شناسد. گویا نریمانی با نمایش "هیپوفیز" قرار است تجربه های موفقی مثل "شب های آوینیون"، "والس مرده شوران"، "شوایک" و "جن گیر" را تکرار کند.
گفت و گوی سایت ایران تئاتر را با کوروش نریمانی درباره این نمایش بخوانید:
***
چرا در این سال هایی که بیشتر کارگردان های ما به سراغ نمایشنامه های خارجی رفته اند، شما از این نمایشنامه ها بهره نگرفتید؟
نسل کارگردان‌هایی مثل من، سال‌هاست وارد جریان تئاتر حرفه‌ای شده‌اند، یعنی به نوعی شغل و آینده و زندگی‌مان وابسته به تئاتر شد. در چنین مقطعی که قاعدتاً من باید زمان زندگی‌ام را تقسیم‌بندی کنم، نمی‌توانم سرمایه فکری و روحی خودم را بگذارم روی نمایشنامه‌ای کمدی که می‌گفتند باید کامل نوشته شود.
به نظر شما چه وجه اشتراکی بین فضای آثار نیل سایمون و فضای تئاتر ما وجود دارد.
پیش از هر چیز به نوع اجرا بستگی دارد، اما یکی از بد اقبالی‌ها یا خوش‌ اقبالی‌های من این بوده که زمانی از بازیگرانی استفاده می‌کردم که همکارانم می‌گفتند مگر چه می‌بینی در این بازیگر که مدام در همه کارهایت هست؟! بعد از مدت‌ها همان افرادی که این تذکرها را می‌دادند، خودشان هم دیگر آن بازیگر را رها نمی‌کردند. کمی بعد همه خبرنگاران می‌گفتند این کارگردان، تب فلانی را گرفته است. زمانی که من "هتل پلازا" را کار کردم و شش سال از آن می‌گذرد، هنوز تب نیل سایمون فراگیر نشده بود. من یک اپیزود از این متن را با عنوان "اتاقی در هتل پلازا" کار کردم که شهرام زرگر عزیز (مترجم) شاهد است، چقدر روی آن متن کار کردم. یعنی ما با احترام و نگاه به اصل نمایشنامه، آن متن را به شکل دیگری روی صحنه بردیم. ین روزها هم، "هیپوفیز" جزء متونی است که برای اجرا به تماشاخانه ایرانشهر ارائه دادیم و من و شهرام زرگر همیشه دوست داشته‌ایم، کار کنیم. من در چنین کارهایی، به موقعیت‌های کمدی فکر می‌کنم، به تالاری که قرار است در آن اجرا برویم، به تعداد شخصیت ها و ... این یعنی جریان حرفه‌ای تئاتر. اینکه بگوییم تب نیل سایمون، چندان مهم نیست. مثل اینکه بگوییم تب شکسپیر! تمام عالم سال‌هاست از متون شکسپیر استفاده می‌کنند. منظورم این نیست که نگاه من یا دوست دیگری به نمایشنامه چگونه است. سلیقه هر فردی متفاوت است. سلیقه من با سایر کسانی که متون نیل سایمون را اجرا می‌کنند، فرق دارد. من هیچ وقت نمایشنامه‌ها را دقیقاً و به آن شکلی که هستند، روی صحنه نمی‌برم. حتی اگر خارجی باشند، باید آن را از ذهنیت تماشاگر ایرانی عبور دهم. حتی اگر به ضرر کیفیت اجرا تمام شود، برایم مهم است که هیچ نکته بسته‌ای برای تماشاگر ایرانی باقی نماند. اگر نمایشنامه "هیپوفیز" را بخوانید، می‌بینید که شما را ارجاع می‌دهد که حتماً پانویس‌های آن را بخوانید یا مطالعه کنید تا بدانید در یک مقطع تاریخی خاص، ماجرایی در حال وقوع است که فقط و فقط برای مردم امریکا معنا دارد. بسیار ساده‌انگارانه و کارنابلدانه است که فکر کنیم ما عین همین متن را روی صحنه می‌بریم.
پس می توان گفت شما این نمایشنامه را به عنوان اساس کارتان گرفته‌اید تا از دل آن، یک اجرای کمدی برای مخاطب ایرانی بیرون بکشید.
بله. من موقعیت‌های کمدی این متن را دوست دارم، اما آن ها را از اتفاقات و شرایط زندگی که ما و تماشاگرمان در آن به سر می‌بریم، عبور می‌دهم.
در واقع شما متن سایمون را ایرانیزه کرده‌اید؟
من می‌گویم همیشه طبیعی‌ترین کار ممکن را به عنوان کارگردان انجام می‌دهم. دست‌کم در این دو کار اخیر، که از متون خارجی برداشت کرده‌ام. مسلم است که هر کسی ترجیح می‌دهد، متن خودش را کار کند، اما شرایط مناسب لازم است. با این حال، شاید همین الان هم اجرای "هیپوفیز" توی ذوق خیلی‌ها بخورد، ولی من هرگز از شادی تماشاگرم نترسیده‌ام.
کدام اتفاقات نمایش محصول نگاه کارگردانی شماست و چقدر وفادار به متن اصلی سایمون و ترجمه شهرام زرگر است؟
به متن و ترجمه وفادارم، اما تا اواسط نمایشنامه نیل سایمون با نام "دختر یانکی"، شما با یک موقعیت خوب کمدی روبه‌رواید. سایمون این کمدی را برای دهه 60 و 70 آمریکا نوشته و در آن شرایط آدم‌هایی را فرض کرده که ما در ایران نه آن شرایط را می‌شناسیم، نه با آن شرایط زندگی کرده‌ایم. در نمایشنامه مدام نام‌هایی به کار برده می‌شود، از شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی امریکا که مطمئنم در زمانی که نمایشنامه "دختر یانکی" در امریکا اجرا می‌شد، فقط به کار بردن هر کدام از آن نام‌ها تماشاگر را از خنده منفجر می‌کرده، اما هیچ کدام از آن نام‌ها در ایران معنا ندارد. بنابراین از آن موقعیت ناب و مشترکی، که بین همه نمایشنامه‌نویسان هست و به نام موقعیت‌های کمیک می‌شناسیم و رگه‌هایش را در هر کمدی دیگری پیدا می‌کنید، استفاده کردم. شخصیت های نمایش نیز سرِ جای‌شان اند، ولی با دستکاری‌های مختصری که در دیالوگ‌ها و ماجرای زندگی آن ها انجام دادم، الان موقعیت به گونه‌ای شده که انگار آن دو روزنامه‌نگار آس و پاس، هم می‌خواهند مجله دربیاورند و هم نمی‌خواهند. از طرفی می‌خواهند، چون باید بالاخره یک کاری انجام بدهند و از سوی دیگر نمی‌خواهند، چون مجله‌شان آن مجله‌ای نیست که در ذهن نیل سایمون بوده. در نمایشنامه اصلی، مجله‌ای مطرح می‌شود که برای تماشاگر ایرانی اصلاً محلی از اعراب ندارد. هر کس بگوید من آن فضا را درک می‌کنم، دروغ گفته. بسیار برایم مهم است که تماشاگر ما بفهمد اگر قرار است مجله‌ای چاپ شود، چرا باید چاپ شود و چقدر برای این شخصیت ها مهم و حیاتی است. من تلاش کردم آن حیاتی‌بودن و نیاز شخصیت ها به مجله و اصلاً مقالات آن را، که درباره چه باشند، دستکاری کنم. در میانه‌های نمایشنامه سایمون، تماشاگر احساس می‌کند با آن شرایط بیگانه است و من تلاش کرده‌ام آن بیگانگی را از بین ببرم. فکر می‌کنم این پرسش تا وقتی زنده‌ایم در ذهنمان باقی باشد که ما مشکلات، موضوعات و معضلاتی بسیار بیشتر از سایر نقاط جهان داریم که آن ها را خیلی بهتر و بیشتر از جاهای دیگر دنیا می‌فهمیم. پس چرا هراس داریم از اینکه درباره خودمان حرف بزنیم؟! ما باید درباره روابط، آدم‌ها و موسیقی خودمان حرف بزنیم.
چرا نام نمایشنامه را از "دختر یانکی" به "هیپوفیز" تغییر دادید؟
یک دلیل اصلی داشت؛ آن دو نفر روی مجله‌ای کار می‌کنند که می‌خواهند به وسیله آن قد مردم امریکا را افزایش دهند، چون خیلی برای‌شان مهم است، حتی در عکس چطور دیده شوند و دچار کوتولگی فرهنگی نشوند. به نوعی می‌خواهند ظاهرسازی کنند.
گویا متن‌های نیل سایمون، متن‌های فرامرزی هستند که حتی نویسنده ایرانی از نگاه تماشاگر ایرانی هم می تواند آن ها را روی صحنه ببرد یا یک کارگردان دیگر در هر کجای جهان. موافقید؟
”سلیقه من با سایر کسانی که متون نیل سایمون را اجرا می‌کنند، فرق دارد. من هیچ وقت نمایشنامه‌ها را دقیقاً و به آن شکلی که هستند، روی صحنه نمی‌برم. حتی اگر خارجی باشند، باید آن را از ذهنیت تماشاگر ایرانی عبور دهم. حتی اگر به ضرر کیفیت اجرا تمام شود، برایم مهم است که هیچ نکته بسته‌ای برای تماشاگر ایرانی باقی نماند“
بله، کاملاً. من چند مشخصه کلی را در متن‌های سایمون می‌بینم. نخست آنکه موقعیت‌های کمدی خیلی خوبی را برای نمایشنامه‌هایش انتخاب می‌کند؛ موقعیت‌های خیلی جذاب و ملموس، یعنی در همه جهان، ما با آن موقعیت‌ها اشتراک نظر داریم. آن ها را دوست داریم. این یکی از دلایلی است که آدم را به سمت نمایشنامه‌های سایمون می‌کشاند، البته نباید ترجمه خوب و روان شهرام زرگر را فراموش کنیم. او کاملاً موشکافانه و خیلی دقیق تلاش کرده تا آن طنز موجود در متن را به شما منتقل کند. نیل سایمون شخصیت های خیلی ملموسی دارد. شخصیت های او بی‌مزه و بی‌نمک نیستند. ما به آن ها برای نمایش کمدی نیاز داریم. شخصیت های کمدی کسانی اند که اگر ما عین آن را ندیده باشیم، تقریباً نزدیک به آن را می‌توانیم در جامعه‌مان ببینیم؛ هم در ایران و هم کشورهای دیگر. موقعیت‌ها و شخصیت های نیل سایمون و قصه کارهایش از نقاط قوت متن‌های اوست، البته چون متن‌های این نویسنده مربوط به 40 سال پیش و زمان خاصی از تئاتر آمریکاست، زمانشان برای اجرا در ایران طولانی است. حال ‌و هوای تماشاگران و تالار‌های ما، این گنجایش و ظرفیت را ندارد که نمایشنامه‌های کمدی با زمان طولانی در آن ها اجرا شود.
شاید یک دلیل دیگر این باشد که متن‌های نیل سایمون معمولاً از پیچیدگی‌های خاصی برخوردار نیست و شخصیت ها خیلی شخصیت‌پردازی نشده‌اند. یک متن و روایت ساده و سرراست است. اصولاً کمدی نباید پیچیده باشد. متن‌های سایمون، پر از موقعیت‌هایی است که آدم‌ها در آن گرفتار می‌شوند.
بله و خیلی مهم است که چنین متنی چگونه اجرا شود. فکر می‌کنم بعضی از کارگردان‌های ما با این دیدگاه که متن‌های سایمون راحت و روان است، به سراغ آن می‌روند. جالب اینکه آن ها خودشان متن را پیچیده می‌کنند و می‌گویند به آن هدف و معنا بدهیم!
البته نمایش‌هایی هم در این مدت بر اساس نوشته‌های سایمون کار شده اند، اما خیلی نتوانسته‌اند مخاطب را راضی کنند. نمایش شما یک استثناست که هر شب با تالار پر اجرا می‌رود و مخاطب خیلی راضی است.
شما لطف دارید، اما من نه ادعایی دارم و نه چهره درخشان و سینمایی در کارمان داریم. هرچه هست، این نمایش روی پای خودش ایستاده. بچه‌هایی که با آن ها کار کردم، بسیار برایم باارزش اند و من روی حضورشان حساب باز کردم. خوشبختانه هنر آن ها تماشاگر را به تالار می‌آورد. با وجودی که من برای چهره‌های سینمایی و تلویزیونی خیلی احترام قائلم.
ولی به نظرم عامل موفقیت یک نمایش، نمی‌تواند چهره‌های سینمایی باشد.
نه، نمی‌تواند، اما به هر حال، در این نمایش می‌توانم افتخار و ادعا کنم که روی پای خودم ایستاده‌ام. دیدگاه‌ها، سلیقه‌ها و نقدها همه متفاوت و محترم است، ولی کسی نمی‌تواند بگوید عاملی خارجی به این کار اضافه شده و به موفقیت آن کمک کرده.
یکی از نقاط قوت کار، بازی‌های یکدست بازیگران است. به نظرم بازیگران خیلی خوب هماهنگ شده‌اند تا بازی‌های دیدنی و جذابی ارائه کنند. لطفاً از انتخاب بازیگران بگویید و اینکه قرار بود ابتدارویا میرعلمی نقش "سوفی" را بازی کند.
بله، رویا میرعلمی ابتدا با ما بود و 20 روز هم تمرین کردیم که متاسفانه در اجراهای "در شوره‌زار"، صدمه دیدند و نتوانستند ما را همراهی کنند. همه خیلی ناراحت شدیم و در تمرین‌هایمان وقفه‌ای ایجاد شد. نمی‌دانستیم چه کنیم، اما رویا در بدترین شرایط هم به فکر کار ما بود. ما سال‌ها با هم کار کردیم. با رویا میرعلمی در "دُن کامیلو" و با بهرام افشاری و هوتن شکیبا در "جن‌گیر" کار کرده بودم. خوشبختانه با مشورت خانم میرعلمی،نگار عابدی به گروه اضافه شد و با تلاش زیاد خودش را به ما رساند و با بچه‌ها هماهنگ شد.
به نظرم، خیلی هم در نقش خوش نشسته و توانسته نقش را از آنِ خودش کند.
خدا را شکر که این‌طور حس می‌شود. این بچه‌ها در سال‌های اخیر کارهای زیادی را روی صحنه بردند و تا به ما برسند، بازیگر کاملاً حرفه‌ای تئاتر شدند. با این حال، روند تمرین ما خیلی دوستانه و پرانرژی پیش رفت. ما فقط سه نوبت توانستیم در این تالار تمرین کنیم. بیشتر تمرین‌ها در دفترمان گذشت، ولی همان تمرین‌ها به ما خیلی کمک کرد. ما همیشه به چنین فضایی نیاز داریم و من اذعان می کنم که روی صحنه بیشتر از هر چیزی به انرژی نیاز داریم و آن انرژی باید به تماشاگر منتقل شود، چون به آن معتقدم. تماشاگران ما، تماشاگران فهیمی اند.
آیا صحنه آواز خواندن "نورمن" در نمایشنامه هم بود یا در جریان تمرین‌ها ساخته و اضافه شد؟
آن صحنه، خیلی صحنه ترسناکی است، اما در نمایشنامه نبود و خودمان اضافه کردیم.
صحنه آوازخواندن او، در نمایش شما مثل یک سوپاپ اطمینان عمل می‌کند، یعنی درست جایی که تماشاگر در حال خسته‌ شدن است، نفس او را تازه می‌کند و انرژی مضاعف برای دنبال کردن نمایش می‌دهد.
ممنونم. اشاره خیلی خوبی کردید.خیلی مهم است که خبرنگار یا منتقد ما اهمیت آن صحنه را متوجه شود. تماشاگر هم متوجه آن می‌شود، ولی در درونش. من به عنوان کسی که سال‌ها نمایش کمدی کار کردم، به حدی از تحمل تماشاگر واقفم. حتی می‌دانم یک نمایش تا چه حد می‌تواند و باید تماشاگر را بخنداند. اگر نمایشی تماشاگر را 25 دقیقه مدام بخنداند، نمایش موفقی نیست، بلکه نمایشی موفق است که بداند کجا باید مخاطب را بخنداند،کجا به فکر وادارد و کجا از او سکوت بگیرد و در کجا انرژی را دوباره برگرداند. آن لحظه بخصوص، لحظه‌ای است بین پرده اول و دوم نمایش. به بچه‌ها گفتم می‌خواهم به تماشاگر شوک وارد کنم. خوشحالم که جواب داده. از این به بعد دیگر منتقدان هرچه می‌خواهند بنویسند. قصد من از گنجاندن آن صحنه، کاملاً فنی بود. در صورتی‌که حالا می‌بینم به لحاظ هنری هم خوب جواب داده.
و چقدر خوب است که از موسیقی ایرانی استفاده کردید.
نکته همین‌جاست که آن موسیقی خاص باید ایرانی باشد. این شک و تردید بزرگی بود که شما فکر کنید نمایشی در یک فضای خارجی می‌گذرد و کار را با موسیقی خارجی شروع کردید. پس این موسیقی ایرانی چه محلی از اعراب دارد، اما کافی است فکر کنید آیا خودداری از کاربرد موسیقی خودمان،کار درستی است؟! به نظر من بعضی جاها خیر. این نشان از حقارت و نقطه ضعفی است که در ذهنمان نسبت به فرهنگ دیگری داریم. الان اگر برای آن صحنه از موسیقی جاز لاتین استفاده کنیم، کسی هیجان‌زده نمی‌شود. فقط می‌گویند یک موسیقی خارجی است دیگر. ما در منزلمان به راحتی موسیقی خارجی گوش می‌دهیم و لذت هم می‌بریم، اما چرا غربی‌ها موسیقی ایرانی گوش ندهند؟! می‌خواستم از این طریق به تماشاگرم بگویم دارید نمایشی از جنس خودتان می‌بینید. با آن بیگانه نباشید. این موارد باعث می‌شود که تماشاگر راحت بخندد.
شما که در کارگردانی نمایش‌های کمدی صاحب تجربه اید و دیگر ذائقه تماشاگر ایرانی را خوب می‌شناسید، اوضاع نمایش کمدی را در شرایط فعلی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
یک نکته را فراموش نکنید؛ کمدی بسیار ژانر سختی است. تولید کمدی ای که نخواهد به هر ترفندی دست بزند تا بخنداند، کار بسیار سختی است. اینکه پیچیده‌ترین و دردناک‌ترین مشکلات جامعه را به صورت طنز ارائه دهیم، خیلی دشوار است.
هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
نوشتن نظر
* نام:
* نظر:
ایمیل:
وبسایت: